نوز چت |

سه شنبه 31 فروردین 1395

اتفــاق  بزرگ  زندگــی ام  !  کــی  می افتی  میـــان  آغــوشم؟

من که عمری نخورده مست توام ،کی تو را جرعه جرعه می نوشم؟

کی قرار است آنکه می خواهم ، ته فنجـان فال من باشی؟

یا که اصلا بگو چگونه؟ کجا؟ کی قرار است مال من باشی؟

این سوالات مرد زندانی ست ، در اتاقی کـه عین سلول است

در قبال دلی که می شکند ، آنکه رفته همیشه مسوول است

بار ِ  سنگین رفتنت را بر ،  شانه ی لاغر من افکندی

بر درختی که قامت من بود خاطره روی خاطره کندی

من سفر کرده ام تو را در شعر تا همانی شوم که می خواهی

مرکــز ثقل این دگردیسی  ، نقطــه ی  عطف  این  فرآیندی

با روش های چاله میدانی ، شب به شب مثل عصر مشروطه

با دو تا چشم های  قز/زاغ ت  ، مجلسم را به توپ می بندی

چله می گیرم  از همیــن امشب تا به رویـا ببینمت شاید

ذکر "امن یجیب...." می خوانم ، تا به کابوس ها نپیوندی

.........

.........

در حضور مبارکت ای عشق ، کفرگویی چقدر شیرین است !

"وحده لا اله الا .... " تو .... تــو  دقیقـــا خود ِ خداوندی !

  • نظرات() 
  • سه شنبه 31 فروردین 1395

    انگــــار  دیده اند  مرا  باز  با  شما

    با اینکه فارغید از این حرف ها شما

    اندوه جاده های جهان را گریستم

    تا  سایه ی مرا  بکشانند  تا  شما

    عاشق شدیم و شهر خبر شد ولی هنوز

    لبخند  می زنید  بر ایــن ماجـــرا شما

    پس راست گفته اند که شبها برای ماه

    تعریف مـی کنید همین قصــه را شما؟

    خامم... منی که پنجره ام خیس اشک شد

    از  عشق  حرف  می زنم  اما  چرا  شما؟

    آنقدر عاشقم که نمی دانم این غزل

    از عشق بود؟ کار خودم بود؟ یا شما....

  • نظرات() 
  • سه شنبه 31 فروردین 1395

    حتی اگر غزل به دلم پشت کرده است

    این چارپاره را بـــه تــو تقدیـم می کنم

    تقصیــر عشق نیست اگــر واژه لج کند

    من لال هم شوم به تو تعظیم می کنم

    تو مسجدالحلال و غــزل هم زیارت ات

    این واژه ها به نیت تو شعر می شوند

    در  آستــان  تــو  همــه ی  زائران ِ عشق

    با دست من ، به دعوت تو ، شعر می شوند

    تنهــا نه دست من ؛ همه ی شاعران تو را

    با کشف بیت – بوسه در آغوش می کشند

    با قافیــه به قافلـه ی عشق می رسند

    وزن تو را عطش زده بر دوش می کشند

    در این ردیف ِتب زده ی شاعران ِمست

    من ایستاده ام که ببوسم لب تو را

    ده قرن شاعرانگی از من جلو تر است

    ده قرن عاشقانه ، هزاران غزل سرا :

    این رودکــی ست ! اول صف ؛ مات چشم تو !

    خاقانی است آنکه نشسته ست روی خاک !

    آن هم نظامی است که مجنون تر از همه

    از هجمــه ی نگاه تــو خونین و چاک چاک

    آن مولوی ؛ کــه ماه تو را شمس دیده است

    فهمیده رقص گیس تو هم جز سماع نیست

    حافظ  کــه  ساق  پای  تو  را  دید می زند

    از یاد برده است که ساقی و جام چیست!

    سعدی سعادتی ست برایش سفر به تو

    امــا  بهشت  را  بـــه  گلستان  نمی برد

    خواجو که شعرهاش لبت را چشیده اند

    دیگر  دوباره  زیره  به  کرمان  نمی برد !

    صائب تو را نوشت که کارش درست ماند

    جامی تو را چشید کـــه دیوانه ی تو شد

    بیدل فقط شبی به تو دل داد و بعد از آن

    آیینه  دارِ  گوهــــر ِ  یکدانه ی  تــو  شد

    تکثیر شد شکوهت و نشناخت هیچ کس

    ، حتی  بهار ،  سَبک ِ طربناکی  تـــو  را

    از شهریار معنی ِعشقت سوال شد

    او منزوی شد از همه تا پاکی تو را –

    - در  خط به خط ِ شعرِ جوانش  قدم زند

    تو آن زنی ؛ زنی که مسوََّد شدی در او !

    پیراهن  تو  را  به  تن شعر کرد تا

    همراه برکه با تو شود گرم گفتگو

    ...

    تکثیر  تو  به  روی  ورقهـــای  این  جهـــان

    ، از شرق تا به غرب ، لطافت نوشته است

    یک گوشه از تمامـــی این دلنوشته ها

    صد نامه ای که پابلو برایت نوشته است

    مدیون تو ، نزار ؛ کــه با عاشقانه هاش

    در چشم تو به بندر امنی رسیده است

    لورکــا ، دوبـاره مـاه زده ،  رأس 5 عصر

    گیتار را شکسته،به آتش کشیده است ....

    ...

    ...

    من فکـر می کنم همـه ی عاشقان تو

    در شعرهای خود به تو تعظیم می کنند

    من فکر می کنم که چرا لال مانده ام ؟!

    من فکر می کنم ...

    ... به تو تسلیم می شوم !

    تسلیم می شوم که مرا منفجر کنی

    در سطر سطر تبزده ی عاشقانه ها

    فواره های خون غزلی تازه بشکفند

    از رگ رگ ام دوباره بجوشد ترانه ها ...

    ای بهترین غزل ! غزلی که نگفته ام !

    این چارپاره را به تو تقدیـــم می کنم

    تقصیـــر عشق نیست اگر واژه لج کند

    من لال هم شوم به تو تعظیم می کنم

  • نظرات() 
  • سه شنبه 31 فروردین 1395

    در بقچه ام شکوفه و باران گذاشتم

    امروز صبــح  سر به بیابان گذاشتم

    بی خود به انتظار جنونم نشسته ای

    در راه عقـل  چند  نگهبــان گذاشتم

    گفتی که دوستت...ننوشتی نداشتی

    این حرف کهنـه را سر هذیان گذاشتم

    عمری که سوخت پای دلت قابلی نداشت!

    هر چند  من  برای  تو  از  جان  گذاشتم

    من مادری فقیرم و فرزند خویش را

    با درد  نان  کنار  خیابان  گذاشتم

    حرفی که نیست، میروم از خانه ات ،بیا!

    این هــم کلید!  داخل گلدان گذاشتم!

    ------------------------------------------

  • نظرات() 
  • سه شنبه 31 فروردین 1395

    هیـچ هم زیبا نبودی، من تو را زیبا کشیدم

    بی جهت اغراق کردم، دلبر و رعنا کشیدم

    از "لئوناردو داوینچی" عذرخواهی می کنم که

    این همه عکس ِ تو را مثل ِ "مونالیزا" کشیدم

    تو نمی دانستی اصلن "شهرزاد" ِ قصه ها چیست

    من هــزار و یک شب از مـــوهای ِ تو یلدا کشیدم

    دلخوش ِ نیلوفری در گوشه ی ِ مرداب بودی

    من تو را مهتـاب گون تا آسمان بالا کشیدم

    نه عسل، گس بود طعم ِ بوسه هایی که ندادی

    من چـه احمق خانه ات را قصر ِ کندوها کشیدم

    چشم ِ تو معمولی اما من میان ِ شعرهایم

    زورقی  با  پلک ِ  پارو  در  دل ِ  دریا کشیدم

    من چه بی انصاف بودم با ترازوی ِ دلم که

    تار ِ مویت را برابر با همــه دنیــا کشیدم

    با چه رویــی بعد از این شعر ِ "نظامی" را بخوانم

    بس که "مجنون" بودم و بیخود تو را "لیلا" کشیدم

    مرغ ماهی خوار ِ بدترکیب! جوجه اردک ِ زشت!

    باورت شد که تو را شهزاده ی ِ قوها کشیدم؟

    دختــری زیباتر از تــو بعد از این بر می گزینم

    دختری کـــه ناز ِ او را از همین حالا کشیدم

    بعد از این خوش باش با او، میروم از خاطراتت

    خاطرت  آســوده باشد  از خیالت  پا کشیدم

  • نظرات() 
  • سه شنبه 31 فروردین 1395

    حالا که خیال است نباشد بهتر

    پرواز محــال  است  نباشد بهتر

    ازحال پرندگان زخمـی پیداست

    بالی که وبال است نباشد بهتر !

    ----------------------------

    گرد از سر و روی کاروانها پیداست

    دلواپسی  شگفت جانها پیداست

    هروقت که رفتن از سر ناچاریست

    اندوه  سفر  از چمدانها پیداست !

    ------------------------------

    با عشق اگرچه سوی هم آمده ایم

    بغضیم کــه در گلـــوی هم آمده ایم

    ما چون دو قطار روی یک ریل ولی

    افسوس که روبروی هم آمده ایم !

    -----------------------------

    هرکس که تو را دید پر از عصیان شد

    سهمش  فقط  آوارگی  و تاوان شد

    بیچاره نسیم راه خود را می رفت

    پیچید میان زلف تــو طوفان شد !

  • نظرات() 
  • تبلیغات




    تبلیغات متنی

    دانلود اهنگ شاد دانلود رمان عاشقانه بدون سانسور سیستم وبلاگدهی خرید هاست لینوکس طراحی چتروم در تبریز کانکس مسکونی ارزان ثبت شرکت ارزان قیمت بیت کوئین سایت طراحی ازاد طرح دانلود بازی بدون سانسور دانلود والپیپر عاشقانه جدید دانلود فیلم خارجی دانلود کلیپ خنده دار آشپزی ایرانی عکس نوشته های عاشقانه دانلود نرم افزار 2017 اطلاعات پزشکی پنل اس ام اس انجمن تفریحی حد و حدود دکوراسیون داخلی اداری مجله پوست و مو رابطه جنسی در دوران عقد سایت قرانی دانلود موزیک جدید عکس و بیوگرافی دانلود بازی انلاین دنا موو دانلود نرم افزار سایت سرگرمی تکناز شلوغ چت الوند وب فیلم ایرانی 96 تور اروپا ارزان مجله خودرو خارجی بازی اندروید رایگان دانلود اهنگ قدیمی دعای خواب قیمت مسکن دعا برای پولدار شدن خبرگزاری بورس دانلود اهنگ ایرانی دانلود عکس متن دار دانلود نرم افزار اندروید 2017 بای کاسیو اخبار روز ایران و جهان سایت تفریحی و سرگرمی دانلود آهنگ جدید احسان خواجه امیری ضرب المثل های خنده دار دانلود بازی چند نفره اندروید قیمت انگشتر جواهر سایت ماشین خودرو برلیانس محصولات ورزشی دانلود کلیپ آموزش رقص دانلود نرم افزار تلگرام دانلود عکس عاشقانه اخبار سیاسی اس ام اس آرزوی سفر خوش آلاله چت مجله غزاله دانلود عکس اس ام اس تولد عاشقانه دانلود والپیپر اچ دی دانلود آزمون رشته ریاضی دانلود نرم افزار دوست دختر یابی دانلود نرم افزار حسابداری رایگان تعرفه طراحی چت روم پایگاه خبری دانلود کتاب آموزش سحر و جادو قیمت خط موبایل ثابت مدل مانتو تنگ و کوتاه نمونه سوالات تافل دعا ثمانین ایه دانلود کلیپ جنیفر لوپز مدل لباس پاکستانی |ساخت وبلاگ |اواکس بلاگ |خرید بک لینک| رپورتاژ آگهیدانلود موزیک ایرانی سایت تفریحی سرگرمی سایت تفریحی سرگرمی


    آخرین پست ها


    نویسندگان



    آمار وبلاگ

    • کل بازدید :
    • بازدید امروز :
    • بازدید دیروز :
    • بازدید این ماه :
    • بازدید ماه قبل :
    • تعداد نویسندگان :
    • تعداد کل پست ها :
    • آخرین بازدید :
    • آخرین بروز رسانی :

    اَبر برچسبها